پنجشنبه|06 ارديبهشت 1397|09 شعبان 1439|26 April 2018
زمان انتشار: 1397/01/23 - 19:51 |

شخصيت‌هاي وفادار حادثه عاشورا آشنا شويد

واقعه سال ۶۱ هجري در سرزمين كربلا در برگيرنده شخصيت هاي بود كه هركدام داستاني براي روايت دارند،در اين گزارش قصد داريم تعدادي از ياران با وفاي سيدالشهدا(عليه السلام) را معرفي كنيم.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني حج، در ميان اصحاب، عده اي بودند كه جان دادند و عاشقانه براي امام خود فدا شدند. در اين گزارش قصد داريم تعدادي از ياران با وفاي سيدالشهدا(عليه السلام) را معرفي كنيم، همچنين در گزارش هاي بعدي نيز تعدادي از لشگريان عمر بن سعد را كه گمراه شدند را نيز معرفي خواهيم نمود.

بُرير بن خُصير هَمداني

او در قبيله بني همدان، آموزگار قرآن بود. همه او را سيدالقرا مي ناميدند. در زمان معاويه كه بيان حديث و فضيلت هاي اهل بيت (ع) ممنوع بود، او مذهب شيعه را در كوفه معرفي مي كرد.

بُرير وقتي شنيد، امام حسين (ع) از مدينه به مكه رفته، راهي مكه شد، چرا كه از مردم كوفه نااميد شده بود. او بارها در كربلا براي دشمنان امام سخنراني كرد، به اين اميد كه دل آن ها نرم شود و با نور حقيقت آشنا شوند. بُرير سخنراني ماهر بود كه خوب با قرآن و آموزه هاي آسماني آشنا بود. سرانجام وي در كربلا شهيد شد و همراه ديگر ياران امام، وارد بهشت گشت. پس از شهادت وي تا سال ها، قاتل او را سرزنش مي كردند و مي گفتند: «تو چرا آموزگار قرآن را كشتي؟»

اَنس بن مالك اسدي

اَنس جزو بهترين ياران پيامبر(ص) بود. او هيچ گاه خاندان اهل بيت (ع) را تنها نگذاشت. اَنس در كوفه زندگي مي كرد و وقتي با خبر شد، امام حسين (ع) مي خواهد عليه يزيد قيام كند و او را به سزاي اعمالش برساند، بار سفر بست و به كربلا رفت. همه تعجب كرده بودند. آخر امام در مكه مي زيست و قرار بود به كوفه بيايد. از او پرسيدند: «تو كه دوستدار امامت هستي و مي خواهي او را ببيني، چرا به مكه نرفتي يا در كوفه نماندي؟»

اَنس بن مالك اسدي گفت: «از رسول خدا (ص) شنيدم كه امام در كربلا به شهادت مي رسد. من پيش از آن كه امام به كربلا بيايد و حادثه خونين عاشورا رخ دهد، اين جا آمده ام. من راهم را نزديك كرده ام. من تا شهادت، تا بهشت، تا حقيقت فاصله اي ندارم.»

حبيب بن مظاهر اسدي

حبيب، جزو ياران امام علي (ع) بود و حضرت، دانش و راز و رمزهاي فراواني را به او آموخته بود. او جزو كساني بود كه براي امام حسين (ع) نامه نوشت و از امام دعوت كرد كه به كوفه بيايد. وقتي سفير امام، مسلم بن عقيل به كوفه آمد تا از وضعيت شهر خود با خبر شود و امام را آگاه كند، حبيب از كوفيان براي امام بيعت مي گرفت. پس از شهادت مسلم و ورود امام به كربلا، حبيب همراه با يكي از دوستان قديمي اش، راهي كربلا شد. وقتي در كربلا با ياران اندك امام روبه رو شد، به قبيله اي در نزديكي كربلا رفت، به اين اميد كه مردان قبيله به او و سرورش، امام حسين (ع) كمك كنند. سربازان كوفه به او حمله كردند و او نتوانست كاري انجام بدهد و دست خالي پيش امام بازگشت. در روز عاشورا، او فرمانده جناح چپ لشكر امام بود. او پيرترين رزمنده ميدان بود. وقتي كه خبر شهادت حبيب را به امام رساندند، امام خيلي ناراحت شد.

جُون، خادم ابوذر غفاري

جُون، خادم گمنام و سياه پوست ابوذر غفاري بود و از ابوذر، درس مهر و محبت به اهل بيت (ع) را آموخته بود. پس از درگذشت ابوذر، به خانه اهل بيت (ع) رفت و به اين خاندان پاك و پيراسته، خدمت كرد. وقتي امام راهي كربلا شد، او همراه امام رفت. امام حسين (ع) او را در كربلا مرخص كرد تا برود و جانش را نجات بدهد. جُون از امام خواست به او اجازه بدهد در كربلا بماند و در راه پيروزي حق شهيد شود تا پيش خدا روسفيد باشد.

عمار بن ابي سلامه هَمداني

عمار شيعه بود. روزهاي اول محرم، پس از آن كه عمر بن سعد به كربلا رفت، ابن زياد مي كوشيد سربازانش زياد شوند. از اين رو عمار وارد سپاه ابن زياد شد، تا بتواند مخفيانه او را ترور كند. او نتوانست ابن زياد را بكشد، چرا كه نگهبانان ابن زياد، بسيار بودند. او ناچار شد به سپاه امام بپيوندد. پس از بيراهه به كربلا رفت، در راه با گشتي هاي لشكر كوفه روبه رو شد. فرمانده گشتي ها او را شناخت و از او خواست كه به كربلا نرود. او پيشنهاد آن ها را نپذيرفت و با آنان درگير شد، سپس به كربلا رفت.

ابوثمامه صائدي

ابوثمامه، يكي از دلاوران كوفه بود كه براي امام نامه نوشت تا به كوفه بيايد. حضرت مسلم كه به كوفه آمد، از او خواست كه براي جنگ با يزيد، اسلحه تهيه كند. ابوثمامه، در اين زمينه فرد ماهري بود. در قيام حضرت مسلم، او يكي از فرماندهان لشكر بود، ولي چون كوفيان بي وفا بودند، قيام مسلم ناكام ماند. پس از دستگيري مسلم، ابن زياد سربازانش را سراغ ابوثمامه فرستاد تا او را بيابند. ابوثمامه، همراه دوستش، نافع بن هلال به سوي حجاز رفت و در راه به امام حسين (ع) پيوست و به كربلا رفت.

وقتي عمر بن سعد، به كربلا آمد، قاصدي نزد امام فرستاد. ابوثمامه قاصد عمر بن سعد را شناخت. او براي اين كه مسائل امنيتي را رعايت كند، از قاصد خواست كه بدون سلام پيش امام برود. قاصد نپذيرفت و ابوثمامه او را مجبور كرد كه بازگردد، سرانجام ابوثمامه، در ظهر عاشورا، پس از يادآوري وقت نماز به شهادت رسيد و راهي بهشت شد.

يزيد بن ثبيط بصري

امام حسين (ع) براي مردم بصره نامه نوشت و از آن ها خواست كه به او كمك كنند تا در برابر يزيد بايستد. بزرگان بصره و مردم اين شهر، به نامه امام توجه نكردند. يزيد بن ثبيط، در جمع شيعيان حضور مي يابد و آن ها را از سفرش به مكه با خبر مي كند.

دو پسرش دست او را به گرمي مي فشارند و در اين سفر بي پايان به او كمك مي كنند. آن ها با هوشياري، از دست سربازان بصره فرار مي كنند و پس از گذشتن از بيابان ها، به مكه مي رسند. در مكه خانه اي كرايه مي كنند. سپس پيش امام مي روند. وقتي به خانه امام مي رسند، خادم امام به آن ها مي گويد كه امام براي ديدن شما، به خانه اي كه تازه كرايه كرده ايد، رفته است.

آن ها به سرعت خود را به خانه شان مي رسانند و مي بينند امام منتظر آن هاست. امام حسين (ع) پس از احوال پرسي، اين آيه را براي آن ها مي خواند: «بگو كه شما بايد منحصراً به فضل و رحمت خدا شادمان شويد كه آن بهتر و مفيدتر از آن چيزي است كه نزد خود جمع مي كنيد.» (يونس: ايه 57)

زهير بن قين

زماني كه اعراب به ايران حمله كردند، زهير جوان بود. روزي از سلمان شنيد كه: «هيچ افتخاري بالاتر از اين نيست كه آدم در كربلا، به نوه پيامبر(ص) كمك كند.»زهير، پيرو اهل بيت(ع) نبود. سالي كه امام حسين (ع) مراسم حج را ناتمام گذاشت و راهي كربلا شد، زهير با امام حسين (ع) آشنا شد. او دوست نداشت با امام ديداري داشته باشد، ولي به خاطر اصرار همسرش و يادآوري حرف سلمان، پيش امام رفت و شيفته امام شد.زهير در كربلا، فرمانده جناح راست بود و پس از خواندن نماز ظهر، به شهادت رسيد.

برچسب ها:كربلا - عاشورا - امام حسين


نظرات
    فــــرم ورود اطلاعات:
    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    پست الکترونيک:
    با استفاده از آدرس پست الکترونيک با ما در ارتباط باشيد
    نظرات:

    کد:

    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    نام گیرنده:
    پست الکترونيک گیرنده:

    موضوع: