دوشنبه|26 آذر 1397|07 ربیع الثانی 1440|17 December 2018
زمان انتشار: 1397/01/26 - 13:34 |

چرا امام حسين(ع) در آغاز حركت، از مدينه به مكّه رفتند؟

۲۸ رجب - حركت امام حسين (ع) از مدينه به سوي مكه معظمه است، روز كه نخستين بذر انقلاب و آزادي خواهي در آن شكل گرفت.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني حج، پس از آن كه معاويه بن ابي سفيان (نخستين خليفه اموي) در نيمه رجب سال ۶۰ قمري به هلاكت رسيد و فرزندش يزيد، به خلافت مسلمانان دست يافت، وي و درباريان اموي تلاش زيادي به عمل آورده تا از همه مردم بيعت گيرند.

آنان، مشكل خاصي در گرفتن بيعت از اهالي شام، مصر، عراق و يمن نداشته و تنها دغدغه خاطرشان از حجاز، به ويژه از شهر مقدس مدينه بود. زيرا در اين شهر بزرگاني چون عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر، محمد بن حنيفه، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير زندگي مي‌كردند، كه از جهات گوناگون بر يزيد برتري و در رسيدن به مقام حكومت، بر او ترجيح داشتند.

اما در ميان مخالفان يزيد در مدينه، وجود شخصيت ممتازي چون امام حسين (ع)، همانند خورشيد تابان، تمام ستارگان و سيارگان را بي فروغ مي‌نمود و به عنوان تنها يادگار جدش حضرت محمد (ص) و جانشين پدر و برادر مظلومش حسن بن مجتبي (ع)، در رسيدن به مقام خلافت و رهبري مسلمانان، شايسته‌تر از همه بود و نگاه همگان به سوي او معطوف بود. بدين لحاظ، يزيد بيش از همه، از وي واهمه داشت و در صدد تسليم كردنش برآمد.

يزيد در نخستين اقدام خود، نامه اي به وليد بن عتبه، عامل خود در مدينه نوشت و ضمن يادآوري مرگ معاويه، به وي دستور داد از مخالفان سرشناس مدينه براي وي بيعت بگيرد. نامه وي به اين مضمون بود: اما بعد، بدون هيچ گونه نرمش و گذشت، از حسين بن علي (ع)، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير بيعت بگير و تابيعت نكردند، دست از آنان برمدار. (۱)

به روايتي وي در اين نامه متذكر شد: يا ابامحمد! انفذ كتابي اليهم، فمن لم يبايعك فانفذ الي براسه مع جواب كتابي هذا. والسلام. (۲)

يعني: اي ابومحمد (وليد بن عتبه)! نامه مرا به آنان ابلاغ كن، پس هر كس بيعت نكرد، سرش را به همراه پاسخ نامه برايم ارسال كن. والسلام.

وليد، پس از دريافت نامه يزيد، تلاش زيادي به عمل آورد تا از مخالفان وي به صورت مسالمت آميز بيعت گيرد، وليكن تلاش هايش بي نتيجه ماند. زيرا عبدالله بن عمر، مبناي خاص خودش را داشت و مي‌گفت: با كسي بايد بيعت كرد كه عامه مسلمانان او را پذيرفته باشند و من آخرين نفري هستم كه با او بيعت خواهم كرد. (۳)
عبدالله بن زبير، از بيعت امتناع كرد و شبانه به سوي مكه معظمه گريخت و نيروهاي حكومتي در پي او روان شده، ولي به وي دست نيافتند. (۴)

اما امام حسين (ع) بنا به دعوت وليد، به خانه اش رفت و پس از گفت و گو با يكديگر، به وي چنين فرمود: ايها الامير! انّا اهل بيت النّبوّه، و معدن الرّساله، و مختلف الملائكه، بنا فتح الله و بنا ختم الله، و يزيد رجل فاسق، شارب الخمر، قاتل النفس المحترمه، معلن بالفسق، و مثلي لا يبايع مثله، ولكن نصبح و تصبحون، و ننظر و تنظرون أيّنا أحق بالخلافه و البيعه؟ (۵)

يعني: اي امير! ما خاندان نبوت و معدن رسالتيم. ماييم كه فرشتگان به خانه ما آمد و شد دارند و خداوند متعال رحمت خود را با ما آغاز نمود و با ما نيز به پايان خواهد برد. اما يزيد، فردي است فاسق، شراب خوار، خونريز، متجاهر به فسق و شخصي مانند من هرگز با فردي چون او بيعت نخواهد كرد، ولي شما امشب را به صبح برسانيد و ما نيز شب را به صبح خواهيم رسانيد. شما نيك بنگريد و ما هم تأملي در كار خود مي‌كنيم كه كداميك از ما براي احراز مقام خلافت شايسته تريم؟

امام حسين (ع) از خانه وليد بيرون رفت و در انديشه اقدامات بعدي خود برآمد. روز بعد، مروان بن حكم كه از بازماندگان و بزرگان بني اميه در مدينه بود، امام حسين (ع) را ديد و به وي گفت: مي‌خواهم تو را سفارش كنم و سفارش من اين است كه با يزيد بيعت كن، زيرا اين كار براي دنيا و آخرت تو بهتر است.

امام حسين (ع) در پاسخ وي فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد و لقد سمعت جدي رسول الله (ص) يقول: الخلافه محرمه علي آل ابي سفيان. (۶)

يعني: ما همه از خداييم و به سوي او باز خواهيم گشت. هر گاه امت اسلام به حاكمي مانند يزيد مبتلا گردد، بايد فاتحه اسلام را خواند. من از جدم رسول خدا (ص) شنيدم كه مي‌فرمود: خلافت بر فرزندان ابي سفيان حرام است.
مخالفت امام حسين (ع) با خلافت يزيد، به سرعت در ميان مردم مدينه منتشر گرديد و آنان را در ميان دو راه متحير نمود.

وليد براي اخذ بيعت، مخالفان را تحت فشار قرار داد و تعدادي از معترضان، از جمله عبدالله بن مطيع را بازداشت و زنداني كرد.

اهالي مدينه با پشت گرمي از حمايت‌هاي امام حسين (ع)، از رفتار عامل يزيد، اظهار ناخشنودي كرده و به صورت آشكار با وي به مخالفت پرداختند و گروهي از معترضان به زندان وليد هجوم آورده و زندانيان را آزاد كردند. (۷)
اين همان بذر انقلاب و آزادي خواهي است كه امام حسين (ع) در آخرين روزهاي زندگاني خويش در مدينه، در ميان اهالي اين شهر افشاند و از همين جا، حكومت سراسر تباهي يزيد را نشانه گرفت.

امام حسين (ع) كه با درخواست‌هاي مكرر وليد و اصرار مروان بن حكم روبرو بود، در صورت باقي ماندن در مدينه، مي‌بايست يكي از دو گزينه را مي‌پذيرفت: يا با يزيد بيعت كند و يا مخالفت و سرانجام درگيري و كشته شدن در مدينه، بدون اين كه به منظور اصلي اش كه افشاي حكومت غاصبانه يزيد و ناحق بودن خلافت امويان بود، دست يابد.

اما آن حضرت، تصميمي ديگر گرفت و آن عبارت بود از هجرت از مدينه منوره؛ هجرتي بزرگ و سرنوشت ساز كه درتاريخ اسلام و نهضت‌هاي اسلامي و عدالت خواهي، منزلتي بزرگ و بي مانندي پيدا كرد و شگفتي همگان را برانگيخت.

امام حسين (ع) به خانواده خويش و خاندان اميرمؤمنان (ع) آگاهي داد كه قصد خروج از مدينه و هجرت از اين شهر مقدس را دارد. به همين جهت تمام خاندان اميرمؤمنان (ع) جز برادرش محمد حنفيه و فرزندانش، اعلام آمادگي كرده و براي هجرت و جهاد، در ركاب آن حضرت حضور يافتند.

امام حسين (ع)، در انتهاي شب يك شنبه، دو روز مانده به پايان ماه رجب سال ۶۰ قمري، به طور آشكار و به قصد عمره راهي مكه معظمه گرديد. (۸)

امام حسين (ع) هنگام خروج از مدينه، اين آيه شريفه را كه در شأن حضرت موسي (ع) به هنگام فرار از ستم فرعونيان نازل شده بود، تلاوت مي‌كرد: فَخَرَج مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ، قالَ رَبِّ نَجِّني مِنَ الْقَومِ الظّالِمينَ؛ (۹) پس در حالي كه هراسان بود، از شهر بيرون شد و ]در آن حال[ گفت: پروردگارا! مرا از دست گروه ستم كاران رهايي ببخش.

آن حضرت آيه مزبور را مكرر تلاوت مي‌نمود و از راه عمومي و رسمي ميان مدينه و مكه حركت كرد. گروهي از همراهان عرض كردند: اي پسر رسول خدا (ص)! اگر از راه معروف و شناخته شده نرويد و به مانند عبدالله بن زبير از بيراهه سفر كنيد، نيكوتر است و از گزند دشمنان ايمن خواهيد بود.

امام حسين (ع) فرمود: لا، و الله لا افارقه حتي يقضي الله ما هو قاض؛ سوگند به خدا نه، من از اين راه جدا نمي‌شوم تا خدا درباره ما آن چه خواسته است حكم نمايد. (۱۰)

بدين گونه، آن حضرت به همراه خانواده و همراهان خويش، از مدينه راهي مكه معظمه گرديد.

۱- معالم المدرسيتن (سيد مرتضي عسكري)، ج۳، ص ۵۵؛ ارزيابي انقلاب حسين (محمد مهدي شمس الدين، با ترجمه مهدي پيشوايي)، ص ۲۰۳
۲- وقايع عاشورا (سيد محمد تقي مقدم)، ص ۱۵۶
۳- معالم المدرستين، ج۳، ص ۵۷
۴- الارشاد (شيخ مفيد)، ص ۳۷۵
۵- وقايع عاشورا، ص ۱۶۰؛ معالم المدرستين، ج۳، ص ۵۷
۶- لهوف سيد بن طاووس (ترجمه عقيقي بخشايشي)، ص ۳۸
۷- وقايع عاشورا، ص ۱۶۴
۸- الارشاد، ص ۳۷۵؛ وقايع الايام (شيخ عباس قمي)، ص ۳۲۹
۹- سوره قصص (۲۸)، آيه ۲۱
۱۰- الارشاد، ص ۳۳۷؛ وقايع عاشورا، ص ۱۸۷

برچسب ها:امام حسين


نظرات
    فــــرم ورود اطلاعات:
    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    پست الکترونيک:
    با استفاده از آدرس پست الکترونيک با ما در ارتباط باشيد
    نظرات:

    کد:

    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    نام گیرنده:
    پست الکترونيک گیرنده:

    موضوع: